سيد محمد باقر برقعى
392
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عطر گل مريم در اين فصل اندوه آيينهها * كه مىگيرد آيا سراغ تو را ؟ كه مىپرسد امّا ز داغ دلت ؟ * كه آتش كشيدهست باغ تو را ؟ * و با چشم خو ديدم اى آشنا * چهسان دل ز چشمت فرومىچكيد و بغضى كه از غصّهها مىشكست * چو خون مىشد و در سبو مىچكيد * كسى با تو اى كوچه گردِ غريب * در اين شهر تزوير عادت نكرد و ديوار هم ، سايهء خويش را * براى دمى با تو قسمت نكرد * من امّا ، تو را مىپرستم تو را * كه لبريز عطر گل مريمى و در لحظههاى غريبانهام * صميمىترين آيهء شبنمى انزواى چشمت گم مىشوم دوباره ، در انزواى چشمت * وقتى كه مىكشد پر ، اين دل براى چشمت آه ! اى اميد ماندن ، تا چند بىنصيبى * روزم به انتها شد ، بىابتداى چشمت آنسوى مرز رفتن ، بودى ز چشمهايم * اينسوى مرز ماندن ، مىزد صداى چشمت هرچند قسمتم نيست ، پرواز با تو ، امّا * يك شب نصيب ما هم ، مىشد دعاى چشمت دردى شبيه مردن ، حرفى به نام ماندن * خود را كشيد در من ، از ماجراى چشمت